علی کوچولوعلی کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 8 روز سن داره

علی طلا شیطون بلا

مروری بر تابستان

1394/7/21 16:32
نویسنده : مامان فهیمه
861 بازدید
اشتراک گذاری

امسال (94)تابستون خوبی رو گذروندیم یک سال بزرگتر شده بودی و بیرون که میرفتیم به مراقبت کمتری نیاز داشتی و این خیلی خوب بود.به خاطره همین امسال بر نامه ریزی کردیم و چند باری با بابا بزرگ اینا_باباجون اینا_خاله سمیرا اینا جمعه از صبح میرفتیم بیرون و عصر برمیگشتیم از اون تفریحات مدل سیزده بدر.شما هم تا میتونستی بازی و خوش گذرونیجشن

پارک رفتنا و خرید سه تایی رفتنا بیشتر شده بود...

و حوصلتم گاهی تو خونه سر میرفت و یه بازیهایی هم با هم میکردیمدلغک

و از همه مهمتر تابستون امسال دیگه پوشک نداشتیجشن

لگوهای محبوب و ساختن یه کیک تولد با دستای کوچولوت.منم شمع آوردم و قضیه رو جدی تر کردم .خیلی دوست داشتی چقد خندیدیم و ده ها بار شمع روشن شد و تو خاموش کردی

تولد   تولد

با انگشتتم داری خامه هاشو میخوریقه قهه

تولد   تولد

بازی های پدرانه _ پسرانه

ورق بازی   ورق بازی

و گاهی هم رنگ بازیدلغک

رنگ

رنگ   رنگ

اینجا خونه خاله سمیرا اینا رفتیم.خاله میگفت که سبحان خیلی خوشش نمیاد که دست بزنه به رنگ و کثیف کاری اگرم دست بزنه خیلی با احتیاط ولی وقتی تو رو دید که با چه هیجانی همه رنگارو میزنی اینور و اونور و به بدنت میمالی و دمپایی اونم همکاری کرد و دید که چه کیفی داره

رنگرنگ

و پسرک عشق رامبد جوان وخندوانه و شعر خوندن و خندیدن که پا به پای تماشاچیا و رامبد میخندیخنده

خندوانه

یه روزم مادر جون واست یه ساعت مرد عنکبوتی که اصلا نمیشناسیش خریده بود از یه مغازه اسباب بازی فروشی سرکوچشون که وقتی روی دستت بستیم خیلی بزرگ بود و اذیتت میکرد.مادر جون به بابا گفت برو عوضش کن با یه اسباب بازی دیگه بابا هم رفت و با این برگشت " آدم آهنی " که بازم نمیدونستی چیه و اسمشم نشنیده بودی.من به بابا گفتم نباید اینو میخریدی و یه چیزه ساختنی و فکری مناسب سنت میخریدی ولی خب بابا گفت که چون مغازه کوچیکی بوده تنوع زیادی نداشته. یهو این آدم آهنی رو میبینه و یاد دوران بچگیه خودش که چقد دوست داشته یه آدم آهنی داشته باشه ولی آرزوی بچگیش برآورده نمیشه اینو واست میخره یا بهتره بگم واسه ی خودش میخرهخندونک

آدم اهنی   ادم اهنی

ادم اهنی

ادم اهنی

ادم اهنی

اینم از تفریح و گردش (شش پیر)

شش پیر   شش پیر

شش پیر  ششپیر

شش پیر  شش پیر

شش پیر

کارگران مشغول کارند...

شش پیر

قلات

قلاتقلات

قلات

قلات

قلات

باغ عمه فاطمه اینا که در هفته یک بار میرفتیم

باغ حسین اقا

باغ حسین اقا

باغ حسین اقا

پارک

پارک

پارک

پارک

پارک

پارک

شما خرید و فقط و فقط توی فروشگاه رفتن و مواد غذایی خریدن میدونیخندونک

خرید

خرید

"مامان میای خونه بسازیم تو بیای خونمون" جمله ای که روزی چند بار میگی.وقتی هم در میزنم میام خونت میگی " سلاااااام خوش امدین صفا آوردین "محبت

فک کن انقدر میگی بیا بازی که اومدم توی خونت دارم برنج پاک میکنم واسه ناهار ظهر

خونه بازی  خونه بازی

بازی  بازی

یه خلاقیت در ساخت مونو پاد و یه نقاشی خوشکل که خودت گفتی گیلاس کشیدیتشویق

مونو پاد

گیلاس

سوم شهریور هم تولد عمو ابوذر بود که عمه گفت من کیک درست کردم میارم خونه مادرجون شما هم بیاین اونجا

تولد عمو

تولد عمو

تولد عمو

آتلیه مامان

ای جونای جونم

ای جونمای جونم

دخملمدخملم

خودت خواستی که روسری بپوشی

دخملمدخملم

عمو سیروس اینا هم به مدت یک ماه رفتن مسافرت و تو خیلی یادشون میکردی یه روز هر چی صدات زدم جواب ندادی اومدم توی اتاقتو با این صحنه روبرو شدم میگفتی " میخوام برم پیش مهسا پریسا میخوام برم مسافرت " "عینک برداشتم کرم زدم ساکم برداشتم "

مسافرت  مسافرت

یه روزم مهسا رفته بود تهران داشت با هواپیما برمیگشت که قرار شد ما بریم دنبالش.شما این هواپیما رو که دیدی فک میکردی مهسا از این باید پیاده شه وهی میگفتی مامان سوار بشم.یک سال هفت هشت ماه داشتی که با هواپیما رفتیم مشهد وچیزی از اون موقع یادت نمیادقهر

هواپیما

خونه عمه زهرا بودیم و شما و سارینا هم توی اتاق بازی میکردین که یهو با این ظاهر اومدی جلومبغلسرینا مانتو مدرسشو ومقنعشو کرده بود تنت و سرتخندونک

مدرسه

عصر همون روزم یهو اینجوری اومدی که من به سارینا گفتم زندایی نباید لباسای علی مخصوصا شلوارشو شما عوض کنی باید به خودم بگی نه

شناگر

یه روزم خونه مادر جون بودیم لباس عروس سارینا که واسه قبلا ها بود اونجا بود و سارینا پوشید بعد از اونم شما درخواست کردی

عروس  عروس

اینم یه جور تلوزیون نگاه کردنهچشمک

تی وی دیدن

این روزا عاشقه اینی که واست اشکال هندسی رو بکشم و تو به هم وصلشون کنی

اشکال هندسی

اشکال هندسی

یه روزم که توی اتاقت باشی و سرو صدات به گوشم نرسه یعنی این.... به قول خودت " خرابکاری "

خرابکری

امیدوارم همه ی روزات به گرمای تابستون باشهعینک

 

 

 

پسندها (6)

نظرات (13)

عمه فروغ
15 مهر 94 11:04
سلام فهیمه جون ان شاا.. که خوب باشید خوشحالم که روزهای تابستونی خوبی رو پشت سر گذاشتید ان شاا.. که همه روزهاتون سرشار از شادی باشه ای جوووووووونم علی رو ببین با تیپ ها و ژست های مختلفدر فرم مدرسه کاملا شبیه دخترا شده فهیمه جون از طرف من هم این پسر خوشگل و خوشتیپت رو ببوس
مامان فهیمه
پاسخ
سلام فروغ جون ممنونم ازتانشالا شما هم غرق در شادیها باشیدمیبینی تو رو خدا تو چه قیافه هایی بچم ظاهر میشهبازم مرسی از لطف و مهربونیت
مامانی کوثر
15 مهر 94 16:46
اااااااااااای جان عزیز دلم. قربونش بشم
مامان فهیمه
پاسخ
سلام مامان کوثرجون خوبینممنون از لطف و مهربونیتون
مامان علی
16 مهر 94 0:49
سلام فهیمه جونم. چه پست بانمکی گذاشتی نکنه تو خط دختر دارشدن افتادی اینقدر روی علی جونم تیپ دخترونه تست میکنی!؟ چقدرم ملوس میشه.ولی به علی جون همون تیپ پسرانه بیشتربرازندست.بخصوص اون ست لباس سبزش با اون توپش!عاشقشم که اینقدر ناناز ژست میگیره. پس علاقه ی وافرش به رنگ بازی به پسرخاله هم کمک کرد دست به رنگ بشه!ای ول داره علی جون.تولد عموجونش هم مبارک باشه. راستی ما بر ای عید نوروز از طرف بابا نوروز آدم آهنی واسه علی خریدیم!ولی انگار بیشتر من وباباش شوق داشتیم!خودش چند باری بازی کرد ورفت تو کمد!!خخخخانگارنوستالژی هامون مارو واداربه خریدهایی که خودمون دوست داریم میکنه! اوخی چقدر بامزه خامه خیالی روی کیک خیالی رو انگشتم میزنه.فداش بشم خوشحالم تابستون گرم وخوبی رو گذروندین برای کانون خانواده ات تو این ماه های خنک سال هم گرمی وارامش آرزو میکنم علی عزیزم روببوس فهیمه جون
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم خوبی ممنونماتفاقا باورت نمیشه انقد دوست دارم یه دختر داشته باشم قبل از علی اینجوری نبودما ولی الان خیلی بهش فکر میکنم واقعیتش دارم یه جورایی با خودم کلنجار میرم سر این قضیهولی خیلی سختههههههه علی بچمم چون بیشتر بچه های دورو برش دختر هستن این بلا رو سرش میارن وگرنه من کاره ای نیستم.بیشتر بازیهاشم شده مامان بازی خاله بازی دقیقا همینجوریه گاهی وقتا باباش یه چیزایی میخواد واسش بخره که من اجازش نمیدم میگم فعلا نه اونم میگه بزار بخریم بابا ما خودمون نداشتیم بزار این داشته باشه.ولی خب تا احساس نیازم نکنن براشون هیچ جذابیتی نداره.ممنونم عزیزم ایشالا شما هم روزهای در پیش داشته رو به خوبی و گرمی پیش خانواده سپری کنیین
مامان رویا
17 مهر 94 18:52
سلام ...مثل همیشه عکسها بسیار عالی بودن خصوصا با لباس مدرسه چه دخملی شده ...
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم مرسی خاله ی مهربووووون
فریده
18 مهر 94 9:24
خدا رو شکر که روزهای خوبی رو پشت سر گذاشتید ، امیدوارم روزهای بهتری هم در انتظارتون باشه. ببین چه تیپ هایی زده پسر کوچولوی ما ،ماشالله پسرمون خوشکله همه مدل تیپ هم بهش می آید . عکسا هم مثل همیشه عالی بود. ببوس علی کوچولوی ما رو.
مامان فهیمه
پاسخ
سلام فریده جون ممنونم از لطفت عزیزم
مامان امیر عطا
20 مهر 94 17:25
سلام به علی آقای خوشتیپ و مامان جونش. خوبین///امیدوارم گرمای تابستون همیشه تو دلتون و زندگیتون برقرار باشه. عکسای علی جون خیلی عالی بودن...
مامان فهیمه
پاسخ
سلام خاله مهربوووون ممنونم ازتون
مامان زهره
21 مهر 94 17:10
سلام فهیمه جون ماشاالله جه گل پسری داری شما خدا براتون حفظش کنه من که عاشقشم ببوس پسر بی نظیرت رو
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم از لطفتون ممنون که به ما سر میزنید
مامان علی
21 مهر 94 18:00
سلام فهیمه جون فکرکردم پست تولدی گذاشتی اومدم سر زدم دیدم پست قبلی چندتا عکس اضافه شده ای جونم علی هم جدیدا میره بالای مبل وتی وی میبینه، فهیم!!!اون کمد به دیوار وصله؟؟؟؟خیلی خطرناکه!!!! راستی من یک کامنت تولدت مبارک گذاشتم تاییدی نکردی؟ اگه نرسیده دوباره میگم علی جونم، خوشکل پسر سه سالگی‌ات مبارک، امیدوارم مامانت به زودی یک دخمل خوشملم بیاره!!!خخخخخ تا یک هم بازی خوب داشته باشی. برات سلامتی وسعادت آرزو میکنم راستی فهیمه به توهم خسته نباشید میگم واسه سه سال مادرانگی
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزه دلم خوبی خانم نه پست تولدشو الان میخوام بزارم که دارم نظر ها رو تایید میکنمزهرا جون من هر کامنت از تو به دستم رسیده تایید کردم شاید اون نیومده واسم در هر صورت مرسیییی عزیزم از تبریک و لطف و مهربونیات بلههههه علی هم....... اتفاقا همون روزی که از کمدش برای اولین بار رفته بود بالا به این فکر افتادیم ولی هنوز انجامش ندادیم متاسفانه واااای چه دعاییییی ولی به زودیش رو لطفا حذف کن عزیزم بازم ممنونتم زهرای عزیییییز
مامان شهناز
22 مهر 94 14:45
عزیـــــــــزم فهمیه جان به ماهم رمز میدید؟؟؟!!
مریم مامان آیدین
23 مهر 94 19:20
ای جوووووووووووونم ناناز خوشگل من فهیمه اگه پسرت دختر میشد زود میبردنش والا....انقدر که ماااه و نااازه لباس عروس و مقتعه مدرسه و روسری همه بهش میاد وروجک عکس های دوربین دایی دوباره کاملا مشخصه...خیلی هم عااالیه قربون اون تیپ های نازت بشم من فهیمه همین الان پاشو براش اسفند دود کن هاااا...صدقه هم یادت نره
مامان فهیمه
پاسخ
مرسی مهربونمآره بچم دختر بودنم بهش میاد ولی پسر بودنشو عشقه هر از گاهی داداشم یه حالی به خواهرش میده ببوس آیدین عزیزم رو
مامان دوقلوها
25 مهر 94 18:42
سلام فهیمه جون .من چقدر ابن علی کرچولو رو دوست میدارم .خدا حفظش کنه خیلی ناز و بانمک .البته مامان خوش سلیقه هم خیلی خوب و خوشگل براش تیپ میزنه .خیای خوش لباسه گل آقا .ایشالله همیشه سلامت باشید و به گردش و تفریح
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم عزیزم خییییلی ازمون تعریف کردین کلی ذوق کردمولی جدای از شوخی ممنونم از محبت و لطفتون.چشماتون قشنگ میبینه.ببوسین دوقلوهای خوشکل و ملوس رو
شادی
13 آبان 94 11:47
چه عکس های قشنگ و لحظات شیرینی ثبت کردین! خیلی لذت بردم از وبلاگت عزیزم
مامان فهیمه
پاسخ
مرسی از لطفی که به ما دارید
مامان
19 آبان 94 8:29
علی بامزه وخوشتیپ ودوس داشتنی
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم عزیزم